لم داده بودم رو مبل و پاهام رو گذاشته بودم رو میز و حجم انبوه کتابایی رو که قراره برای امتحان بخونم نگاه میکردم و محکم سیب گاز میزدم همان لحظه تلفن زنگ زد چون کسی خونه نبود و من از تنبلی زیاد احساس قطع نخاع در ناحیه کمر داشتم تو ذهنم تحلیل کردم هرکسی باشه دوباره زنگ میزنه . در عالم نشنیدن سیر میکردم ولی قضیه به اینجا ختم نشد و عمرا اگه ول میکرد به سختی خودمو رسوندم پای تلفن و با خستگی که نشان از رگه شیرازی دروجودم را فریاد میزد خواستم بله بگویم که صدای هولناک دوستم از پشت تلفن اومد که داد میزد تلگرامو قطع کردن ینی چی آخه و ................ بووووقبرای دلداری دادن و ابراز همدردی 30 دقیقه بعد وسط سرما روی پل وسط میدان برای دوستم که داشت از دور با خنده موذیانه ای به سمتم می آمد دست تکان می دادم
در حالی که از سرما انگشتانم را تا لوزالمعده فرو برده بودم و ها میکردم تا گرم شوم اصرار میکردم که لااقل قدم بزنیم گرم بشیم و دوستم را انگار که با چسب دوقلو به پل چسبانده باشند از روی پل کنده نمی شد
درحالی که ناامیدانه به لجن های زیر پل خیره شده بودم در یک حرکت ناگهانی انگشتر دوستم که دوس پسرش بهش هدیه داده بود و گشاد بود از انگشتش دراومد و افتاد پایین
تا دو ساعت بعد در حالی که از سر تاپایمان کثیف بود وسط گل و لجن زار برای یافتن انگشتر گم شده شیرجه میزدیم و برای دلداری دوستم که با گریه انگشتش ر زندگی ارزش نداره داره؟؟؟...
ما را در سایت زندگی ارزش نداره داره؟؟؟ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: يکشنبه 24 دی 1396 ساعت: 5:14